کاشکی بودی. کاش دستمو میگرفتی. نمیذاشتی رو زمین بمونم. رو زمین بمونم و برا خودم گریه کنم. یا جمع بشم یه گوشه. حتی یه گوشه هم نه. رو همون زمین. کاشکی واضحتر بودی. من تو رو میبینم همیشه. به خاطر توئه که هستم. که نرفتم. از تو خجالت میکشیدم. اما خیلی سختمه. خودت میدونی چقد دلم میخواد برم. که چطور کم آوردم.
گاهی با خودم فکر میکنم شاید چند سال بعد به همه ی اینا نگاه کنم و هم گریه م بگیره هم خنده م بگیره. با خودم فکر کنم خوب شد که موندم "اما خیلی سخت بود".
همه ش یه فکر تو کلمه. که بذارم برم. کاشکی همه چی ساده بود...
دلم بغلتو میخواد. قول تو قوله. کاشکی بهم قول بدی درست میشه..
زینب میگفت انگار خدا یه وقتایی از دست بنده هاش عصبانی میشه. میگه بابا من اینجا هستم، حواسم هست، تو چرا این قده حرص و جوش میخوری...