بعضی وقتها یهو خوف میگیردم که "مدتهاست تو دوره ی گذارم". که مدتهاست منتظرم حالم خوب شه. حتی منتظرم که "یه اتفاق خوب بیفته" و حالم خوب شه. بعد به خودم میگم "نه بابا، اگه این دوره ی گذار بود که توش با ناهید دوست نمیشدی". تمرکز ندارم که ادامه بدم. به زودی تکمیلش میکنم.