Nirvana

Monday, April 11, 2011

اولین بار که دیدمش به نظرم جذاب اومد. من از پسرای بداخلاقی که موهاشون فرفری و جنگلی باشه خیلی خوشم میاد... همین طورم از استیل حرف زدنش. یه ته لحجه ی جالبی داره که مدل حرف زدنش رو مردونه تر میکنه. یه مدت روش دقت کردم. بعضی ها یه باگهایی دارن که راحت میشه پیداشون کرد... و اون این مرحله ی یک رو پاس کرده و باگی نداشته.
کنارش وایسادم که یه سوالی ازش بپرسم. همیشه موقع سوال پرسیدن یه کم استرس میگیرم، و الان میترسم که سوتی بدم یا خنگ به نظر بیام. وقتی میرم جلوتر بوی نعنا رو حس میکنم... نه تنده نه هیچی. نعنا، نعنای خیلی قوی، نعنایی که هنوز بوی تن میده. به دستاش نگاه میکنم. به شقیقه و جایی که موها شروع میشن. تو نگاه اول متوجه شده بودم که آستین کوتاه چارخونه و شلوار جین پوشیده و بلوزش تو شلوارشه با یه کمربند خوب، و استیلش هم تایید میشه. به بادی لنگوئیجش فکر میکنم. به اینکه صندلی رو کشید کنارش و گفت بیا اینجا بشین. به اینکه بچه هامون میگن خیلی بد اخلاقه و اینکه همون روز اول سر کلاس گفتم من یه پیشنهادی بدم؟ میخواین رای بگیریم؟ و اون گفت نه خیر، نمیخواد رای بگیریم. به اینکه دومین بار که سر کلاسمون اومد، اومده بود بگه واسه چی بیرون نرفتید و اینا که من پاستیلی که دستم بودو گرفتم طرفش و گفتم پاستیل؟ و یهو گاردش شکست.

شاید بقیه شو بعدا نوشتم...





Synapse

mail

Links

Archive

RSS

Blogger