میای یه کم حرف بزنیم؟
فیلم رو دیدم، نمیدونم چرا همه اینقدر ازش بد میگن، من حتی خوشم هم اومد... هرچند به نظرم مسخره تموم شد...
و واقعا میتونستم به خوبی دختره رو درک کنم.
پ.ن: رابطه ميمي و اسكار با مبنايي غريزي پايه گذاري ميشود. ميمي در جايگاه عشق مي نشيند و اسكار در حد غريزه و حيوانيت باقي مي ماند. اين تقابل ترسناك احساس و طبيعت است و طبيعت همواره بارها قويتر عمل كرده است.
آیا چگونه میتوانم خودم را جمع و جور کنم؟
*
ای کاش یکی هم برای من کیک خوشمزه درست میکرد.
I can't take this shit anymore
یه آدمایی هستن که میگن ما دیگه نمیتونیم به کسی اعتماد کنیم و اینا، بعد من قبلنا همیشه میرفتم تو این موضع که بابا همه که بد نیستن و اینا... بعد الان اینجوریم که یه فازی هست که دیگه به کسی اعتماد نمیکنی، نه چون شاید آدم خوبی نباشه، چونکه دیگه کشش نداری یه بار دیگه بشکنی، یعنی اگه بشکنی اشتباه مرگبار رو مرتکب شدی، اینه که کلا بیخیال میشه دیگه..
هی تو ذهنم مینویسم، اما اینجا نمینویسم.
احساس بیچارگی میکنم
کماکان
ای زندگی
بیزار از تو ام.
توی گودر... ملت عکس کاپل ها رو شیر میکنن... قبلنا که میدیدم میگفتم هوم، منم انجوری میشم یه روزی... بعدنا نگاه که میکردم، یه چیزی شبیه احساس قبلیه میومد، اما، کسی بود که بتونم همون در آغوش هم بودن رو باهاش تصور کنم...
امروز، نگاه که میکردم، حالم بدتر میشد...
...
ای زندگی
بیزار از تو ام.